جوجهي من سيزده ماهگيت مبارك.
پسر عزيزم 11/5/92 سيزده ماهه شدي گلم مباركت باشه راستي عزيزم بايد بگم كه 11/5/ 92 سيزده ماهه شدنت مصادف بود با تولد 28 سالگي مامان.
كارهايي هم كه الان انجام مي دي:اين روزها خيلي كنجكاو و شيطون شدي، به همه جا سرك مي كشي ،تمام كشوها،كابينت،كمد،كشوهاي فريزر رو مي ريزي بيرون و بعد مي خندي،باي باي،دست دسي،سرسري مي كني،نماز مي خوني دستت رو مي زاري روي گوشت اله اكبر مي كني،يا علي مي گي،مامان ،بابا،دد،آب ،تاب تاب عباسي،مي گي، دستت رو مي گيري به وسايل و راه ميري چند ثانيهاي بدون كمك وايميستي، اطرافيان رو كامل مي شناسي به من و بابايي خيلي وابسته هستي بابا كه از اداره بياد حتماً شما رو ببره بيرون يه دور بزنه تا شما دست از سرش برداري، مي خوام و نميخوام و باشه رو با علامت سر انجام مي دي، هر چيزي رو هم كه بخواي ما بهت بديم بهش اشاره مي كني مامان قربون اون انگشت اشارت بشم انقدر نازه.ولي هم چنان تو خوردن غذا سرسختي.
عشق مامان ببخشيد كه يه كم دير آپديت كردم شما مريض شدي درگير شما بودم
اينم يه عكس از عشق مامان كه واسه اولين بار توي صندلي ماشين خودت نشستي البته منم كنارت نشسته بودم



جوجهي من سيزده ماهگيت مبارك.
